سهاسها، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 1 روز سن داره

دخترم سها

حس غریب

مامانی الان که دارم این مطلب رو برات می نویسم صدای اذان صبح همه فضا رو گرفته. منتظر بدوم تا اذان رو بگن و برم بخوابم. ولی یه دفعه دلم هوایی شد تا بیام برات بنویسم.   پریروز واکسن 4 ماهگیت رو زدیم. یه کم اذیت شدی ولی کاریش نمی شه کرد. باید هر دومون تحمل کنیم. خدا رو شکر تا اخر شب حالت خوب شده بود و شب راحت خوابیدی...............   امروز 4 شنبه ، صبح رفتیم حموم و عصری با هم دو تایی کلی تو تخت ما خوابیدیم. از خواب که بلند شدم حس غریبی داشتم. همیشه ارزوی اینو داشتم که یه روز تابستون من و دخترم، کنار هم، توی تخت من و بابایی انقدر بازی کنیم و خسته شیم که خوابمون ببره. امروز تو منو به آرزوم رسوندی..........   ...
27 تير 1392

سه ماه و نیمگی

عزیز دل مامان تو پارک نیاوران_ (مامانی اون شب از نور فلش دوربین تعجب می کرذی)   مامانی این اولین بار و آخرین باری هست که یه رستوران باباجونی رفتی - ( عکس با دایی سعید)    سها و بیبی انیشتن   مامانی سه ماهه بودی که سی دی های بیبی انیشتن رو برات خریدم.  خیلی از دیدن سی دی ها ذوق می کرذی..........( به گفته آقای دکتر نریمان داشتی کم کم دنیا رو رنگی میدیدی) یه روز که می خواستیم بریم مهمونی کلی جیغ می کشیدی که بغلت کنم، تو اون لحظه بود که بیبی انیشتن من رو نجات داد. این عکس رو همون لحظه ازت انداختم.باورم نمی شد............... دیگه هواست پرت شده بود و کلی ذوق زده شده بودی. من هم به کار ها...
21 تير 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به دخترم سها می باشد